بهترین روز زندگی
تک ستاره آسمان زندگیم
تو معجزه خداوندی در زندگیمان.
از اولین لحظه که بودنت را حس کردم شدی تمام زندگیم. روزها وشب ها را با عشق دیدن روی ماه تو سپری کردیم.
هر چند که در این مدت مامانی روزهای سختی داشت ولی عشق دیدن تو همه رنجها را برایم آسان میکرد.
نازنینم، چند ماه اول که توی دل مامان بودی ، سعی میکردم فقط استراحت کنم تا هیج آسیبی به تو نرسه.
در مدت 9 ماهی که تو دلم بودی چند بار مامانی مریض شد و همه نگرانیش فقط تو بودی......
چه روزهایی که با بودنت در درونم سپری کردم . اولین باری که تکون خوردی و اولین باری که لگد زدی شدن زیبا ترین لحظات رندگیم.
مامانی روزهای سختی رو تحمل کرد البته در تمام این لحظات بابات هم در کنارم بود و بهترنیها رو برای من و تو که تمام زندگیش بودی فراهم میکرد.
تا بالاخره در تاریخ 16 مرداد خداوند مزد همه سختی هایم را داد و تو جشمان زیبایت را به زندگیمان گشودی.
نمیدونی اولین لحظه ای که توی بیمارستان بعد از به هوش اومدن ، وجود
نازنینت را لمس کردم چه حسی داشتم، چشمانم را بستم و خدایم را سپاس
گفتم بخاطر معجزه ای همچون تو.
و تو شدی دلسااااااااااااااااااااای مامان وبابا
نامت را دلسا گذاشتیم ...
سا پسوند شباهته و دل هم که مرکز عواطف و احساساته... یعنی قلب
یعنی تو شدی قلب مامان و بابا ...
یعنی همه وجودمان...
بابا و مامانی (مامان بزرگ) و خاله سلیمه وخاله سهیلا هم که در بیمارستان منتظر دیدن تو
بودن ، با دیدن وجود نازنینت اشک شوق در چشمانشان جاری شد و ....
خلاصه که اولین روز زمینی شدنت عجب روزی بود، بهترین روز زندگیم


بهترین روز زندگی
